منوچهر اميرى

47

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

« ب » بابونج ( B bunaj ) ( لا ) Anthemis nobilis ( فر ) La camomille romaine بابونج كرم و خشكست اندر درجهء دوم و لطيفست و مادها را تحليل كنذ . الابنيه ( بهم 56 ، زل 47 ) . معرب بابونه است چنان كه بيايد و هروى در جاهاى ديگر از الابنيه مثلا ذيل اقحوان به جاى بابونج بابونه مىنويسد : اقحوان . . . فعلش قريبست بفعل بابونه . ( زل 22 - بهم 25 ) . نام اين گياه كرارا در هداية المتعلمين به صورت بابونه آمده است ( ر ك : همان كتاب ، فهرست داروها ) . بابونه نباتى است معروف ( اغراض ، 615 ) . به فارسى بابونه گويند و در جميع اجزاء مثل اقحوان است مگر در گل كه كوچكتر از اقحوان است ( تحفه ، 40 ) . و يقال بابونك و بابونق ( شرح اسماء ، م 39 ) . بابونج معرب لغت فارسى بابونه است . در تازى به آن بابونك و بابونق نيز گفته‌اند ( مايرهوف ، م 39 ) . بابونه گياهى از تيرهء مركبيان كه پاياست و در علفزارها به فراوانى مىرويد . گلهايش سفيد و ساده است ( فرهنگ معين ) . بابونه ( ر ك : بابونج ) بادآورد ( B d vard ) ( لا ) Picnomon Acarna ( فر ) Chardon ( acanthin ) باذاورد كرم و خشكست اندر درجهء اول و اسهالى كه از قبل ضعف معده بوذ باز گيرذ . الابنيه ( بهم 59 ، زل 49 ) به عربيت شكاعا گويند و به لغت پارسى او را بادآورد گويند . . . ابو ريحان گويد بعضى از اطباء بادآورد را نباتى ديگر اعتقاد كرده‌اند و راى شكاعا و رازى گويد باداورد خارى است كه به خسك ماند و لون او سپيد باشد و خار او كمتر باشد از خار خسك ( ترجمهء صيدنه ، ب 21 ) . خارى است سپيد او را الشوكة البيضا گويند . خارهاى او از خارهاى خسك درازتر است و از وى سپيدتر و او را تخمى است همچون